محمد حسين بن محمد هادى عقيلى علوى شيرازى

872

مخزن الأدوية ( ط . ج )

خواص آن در حنا ذكر يافت و در حديث است از حضرت رسول الله صلى الله عليه و آله كه احب الرياحين الفاغيه و بهترين آن تازه سفيد حلو الرايحه آنست و معتدل در حرارت و برودت است و جهت اورام حاره نافع و باعث كرم نخوردن پارچه پشمى است نگاه داشتن با آن و نيز به معنى فاغر آمده . فافارى و فافورقى : فلفل است . فافايض : فاخته است . فافافس ايرافيلون : نبات جاوشير است . فافالس : جزر برى است . فافرن و فافروس و فافروس و فافير و فافيورس : همه اسم بردى است . فافور : اسم عربى برنجاسف است . فافيس : بقلة الحمقاء است . فافاليون : بطيخ است . فافيوس : به يونانى كمون برى است و شاهترج برى را نيز نامند . فاق : به عربى طايرى است طويل العنق و زيت مطبوخ را نيز نامند و دهن البان را نيز . فاقيشر : به يونانى سرطان است . فاكهه : اسم عربى ثمر اشجار است كه به فارسى ميوه نامند و به هندى پهل جمع آن فواكه . فالامغرسطس : به يونانى نوعى قصبى است كه آن را ثيل نامند فالامينى : به يونانى فودنج نهرى است . فالانجقون و فالانجيطس و فالانجيقون : به يونانى اسم رتيلا است . فالانس : نباتى است كه به يونانى اندروصارون گويند و به فارسى تبر . فاليوس : به يونانى بلبوس است . فالرغس و فارغوس : لقلق است كه بتلارج نيز نامند . فالرمون : شراب كهنه بسيار قوى حاد است . فالس : پوست درختى است در طور سينا ثمر آن مانند بلوط . فالفس : به يونانى صنفى از شخار است . فال مال : فرنجمشك است . فالندى : بيخ كبر است . فالينوس : شاهتره است . فاليوالقيوس : اصابع الصفر است . فالافس سقلينوس : صنف كبير ذوفرا است منسوب به اسقلينوس حكيم جهت آنكه او اول كسى است كه معرفت بدان به هم رسانيده و كسى كه آن را نوع كبير دوقو دانسته غلط كرده . فاناقس حرنيسون : نوع صغير ذوفرا است منسوب به اطباى حرون كه قريه‌اى است از جبال شام و گفته‌اند زوفاى خشك است . فانجى : معرب كانجى است . فانى ظرون : به يونانى سپستان است . فانيوس : كمون برى است . ( فلوانيا : فاوانيا است . ) « 1 » فارسون : به يونانى اسم ثلج است . فاوطلها : به يونانى ذرت است . فئيد : اسم گوشت بريان است . فابطون : شيح است . فصل الفاء مع التاء المثناة الفوقانيه فتات و فتوت و فتيت : نان فتير است كه فتيت نيز نامند و فتيت هر چيز را گويند . فتاط : حكيم مير محمد مؤمن گفته كه سپستان است . فتاق : به كسر اول نانى است كه تعجيل در ادراك و برآمدن خمير آن كرده باشند و ليف ابيض را نيز نامند . فتال : بلبل است . فته : ثمر تازه شبيه به حبة الخضرا است . فتحا : به عربى عقاب است . فتره : سمكه رعاده است . فتيس : به يونانى عفص است . فصل الفاء مع الثاء المثلثه فث : به عربى اسم ارزن است كه به هندى باجرى نامند نبات آن شبيه به نبات ذرت و حب آن شبيه به جاورس و اهل هند آن را بسيار مىخورند نان آن پخته و ديگر انواع . فثخ : تخم حنظل است و گفته‌اند درخت حنظل است . فثيموس : به يونانى دند است . فثيمون : به يونانى ليمو است . فصل الفاء مع الجيم فج : به كسر به معنى خام و اكثر اطلاق آن بر ميوه خام مىنمايند و بطيخ شامى را نيز نامند كه بطيخ هندى است . فصل الفاء مع الحاء المهمله فحا : به معنى ابزار القدر است مانند پياز و سير و گشنيز و غيرها . فحلا : فاخته است كه به يونانى فوبوس و ماطوس نامند . فحلاماورس : به سريانى جندبيدستر است كه خصيه خر است .

--> ( 1 ) . چون نام مفرده در فصل الفاء مع الالف آمده احتمالًا بايد به صورت فاوانيا : فلوانيا است نوشته مىشده گرچه در هر سه نسخه به همان صورت بالا ذكر شده است .